ببند پنجره ها را برو بگير بخواب
نخواستی شب ديگر دوباره دير بخواب
تمام اين همه شب را نخفته ای تا صبح
تمام روزنه ها را ببند و سير بخواب
چگونه نام مرا سر بلند می کردی
شبانه ای هم از اين دست سر به زير بخواب
چقدر چشم به راهی ٫ چقدر بيداری
تو را به پيغمبر - هان - تو را به پير بخواب
***
بخواب پوپک من دست از خيال بکش
برو به بستر و در ذهن خود دو بال بکش
يکی برای من اينجا که زود تر برسم
يکی برای خود آنجا به شکل دال بکش
به روی شانه من کوزه ای بزرگ بذار
به پای چشم خودت چشمه ای زلال بکش
ورق بزن به غزلهای دفتر حافظ
و روح خسته خود را به سمت فال بکش
بخواب حوصله ها وقت خواب تنگ ترند
ميان خواب ولی قصه ها قشنگ ترند
گر چه در دورترين شهر جهان محبوسم
از همين دور ولی روی تو را می بوسم
گر چه در سبزترين باغ ولی خاموشم
گر چه در بازترين دشت ولی محبوسم
خلوت ساکت يک جوی حقيرم بی تو
با تو گسترده گی پهنه اقيانوسم
ای به راهت لب هر پنجره يک جفت نگاه
من چرا اين قدر از آمدنت مايوسم؟
***
اين غزل حامل پيغام خصوصی من است
مهربان باشی با قاصدک مخصوصم !
گر چه تکرار نبايد بکنم قافيه را
به خصوص آن غلط فاحش نامحسوسم-
بار ديگر می گويم تا يادت نرود
مهربان باشی با قاصدک مخصوصم