ارتین

یک صبح تازه را بسرایم از آفتاب
شمع قدیم سوختنم را عوض کنم
دارم میان مقبره ها می روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم
بردار زخمهای مرا مرهمی بیار
بگذار وصله های تنم را عوض کنم
بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود
از من مخواه کفنم را عوض کنم
من که هنوز خسته باران دیشبم
فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم
غزلی خواهم ساخت جاودانه و سرد
ستایش خواهم کرد چشمانت را
و به همه خواهم گفت شیرینی لبانت را
و بی شک در پائیزی ترین روز گیسوانت بر روی
سینه تو خواهم مرد
و به همه خواهم گفت شیرینی لبانت را
ودر زیر پای تو جای خواهم گرفت
هنگامی که دوست داشتن را زندگی می کردی
تقدیم به مادرم که دوست داشتن را به من آموخت