در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می دارم
آینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده
روشنی و شراب را آسمان بلند و کمان گشاده ی
پل پرنده ها و قوس و قزح را به من بده
و راه آخرین را
در پرده ئی که می زنی مکرر کن
در فراسوی مرزهای تنم تو را دوست می دارم 
در آن دوردست بعید
که رسالت اندام ها پایان می پذیرد
و شعله و شور تپش ها و خواهش ها
به تمامی
فرو می نشیند
و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد
چنان چون روحی
که جسد را در پایان سفر
تا به هجوم کرکس های پایانش وانهد...
در فراسوی عشق تو را دوست می دارم 
در فراسوهای پرده و رنگ ...
در فراسوهای پیکره هایمان
با من وعده دیداری بده...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 20:54  توسط verya
|
سلام هدی
امروز تولدته . تولدت مبارک امیدوارم که سال دیگه همین موقع پیش هم باشیم.برات آرزوی خوشبختی می کنم .خیلی دوست دارم .در ضمن کادوی تولدت هم محفوظ هستش.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 2:28  توسط verya
|
میدونین چرا وقتی گریه می کنی چشاتو می بندی؟
یا وقتی می خوای بخندی
یا وقتی می خوای کسی رو بوس کنی
یا وقتی می خوای تو رویا بری چشاتو می بندی ؟
چون قشنگ ترین چیزای دنیا دیدنی نیست
تقدیم به قشنگ ترین دختر دنیا هدددددددددددددددددی
مطلب ازدوست خوبم سمانه(با تشکر)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 16:37  توسط verya
|
سلام هدی امروز دوشنبه است پنجشنبه روز تولدته می خواستم اولین نفر باشم که بهت تبریک میگه
تولدت مبارک



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 15:16  توسط verya
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 15:9  توسط verya
|
چشمم که به آن پری چشم افتاد
از چشم او به چشمم چشم افتاد
رفتم که از چشم او بچینم چشمی
از هر طرف به چشم من چشم افتاد
هدی امروز حدود ۳ ماه ازت خبر ندارم
دلم خیلی برات تنگ شده
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 19:29  توسط verya
|
دوستش دارم
چرا که می شناسمش به دوستی و یگانگی
- شهر
همه بیگانگی و عداوت است.-
هنگامی که دستان مهربانش را دست می گیرم
تنهایی غم انگیزش را در می یابم.
اندوه اش
غروبی دلگیر است
در غربت و تنها یی ،
همچنان که شادی اش
طلوع همه ی آفتابهاست
و صبحانه
و نان گرم،
و پنجره ای
که صبحگاهان
به هوای پاک
گشوده می شود ،
و طراوت شمعدانی ها
در پا شویه ی حوض
چشمه یی ،
پروانه ای و گلی کوچک
از شادی
سر شارش می کند
و یأس معصومانه ای
از اندوهی
گران بارش :
این که بامداد او،دیری است
تا شعری نسروده است.
چندان که بگویم
«- امشب شعری خواهم نوشت»
با لبانی متبسم به خوابی آرام فرو می رود
چنان چون سنگی
که به دریاچه یی
و بودا
که به نیرو انا .
و در این هنگام
دخترکی خرد سال را ماند
که عروسک محبوبش را
تنگ در آغوش گرفته باشد.
اگر بگویم که سعادت
حادثه ای است از سر اشتباهی ؛
اندوه
سرا پایش را در بر می گیرد
چنان چون دریاچه یی
که سنگی را
و
نیرو انا
که بودا را
چرا که سعادت را
جز در قلمرو عشق باز نشناخته است :
عشقی که جز تفاهمی آشکار نیست .
بر چهره ی زندگانی ی من
که بر آن
هر شیار
از اندوهی جانکاه حکایتی می کند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 18:58  توسط verya
|
ای اشک غم آرام بریز
بر گونه بیمار م
ای غم تو هم لذت ببر
از این همه آزار من
+ نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 18:57  توسط verya
|
امروز تولدم بود دریغ از یک تبریک
کاش اینجا بودی دلم خیلی برات تنگ شده
خیلی دوستت دارم
راستی تولدم مبارک
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 14:33  توسط verya
|
زیباترین ترانه هستی رو تقدیم میکنم به تو خوشکل عاشقم....
هدی دوست دارم

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 13:53  توسط verya
|
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 10:34  توسط verya
|
کیستی که من
این گونه
به اعتماد
نام خود را
با تو می گویم
کلید خانه ام را
در دست ات می گذارم
نان شادی های ام را
با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم و
بر زانوی تو
این چنین آرام
به خواب می روم؟
*
*
کیستی که من
این گونه به جد
در دیار رویاهای خویش
با تو درنگ میکنم؟
احمد شاملو تقدیم به هدی
+ نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 13:50  توسط verya
|
در روشنایی زیبا
در تاریکی زیباست
در روشنایی دوسترش می دارم
و در تاریکی دوسترش می دارم
احمد شاملو
+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 18:45  توسط verya
|
تاریکی روی اتاقم افتاده بود...
آه اگر پنجره روبرو نبود
چقدر تاریک می شد زمین
+ نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 13:2  توسط verya
|
برای کسی گریه نکن........
زیرا هیچ کس لیاقت اشک های تو رونداره........
اون کسی هم که لیاقت اشک های تورا داره
طاقت اشک های تورو نداره
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 15:13  توسط verya
|
یادمان باشد
اگر خاطرمان تنها بماند
طلب عشق زهر بی سرو پا
گدایی نکنیم
تقدیم به هدی
+ نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 10:58  توسط verya
|