با توام ...!
پيامبر شادیبخش لحظههای تلخم
نمیدانم اگر معجزه چشمانت نبود
چگونه ثانيههای مردهام جان میگرفتند !
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 23:13  توسط verya
|
پيامبر شادیبخش لحظههای تلخم
نمیدانم اگر معجزه چشمانت نبود
چگونه ثانيههای مردهام جان میگرفتند !
در رقص با تو ،
با صداي نفسهاي تو،
نفس تازه مي كنم.
آري من، چشم در چشمان تو،
گويا چشم در چشمان آسمان گشوده ام
و با پيچيدن صداي تو انگار گوشهايم زيباترين موسيقي خلقت را مي شنوند.
دستان من در آرزوي فشردن دستان تو در انتظاري كشنده روزگار می گذرانند و روح من در عطش معاشقه با حضور تو،
چونان آسماني آبي،
فراخ و بي انتها،
صبور و استوار تا آمدنت،
آرام می ماند و سرآخر قلب پر از مهرت
مطلب از دوست عزیزم محمد pishi