تنهاي تنها
من
در كويرتنهايي هام
ابري نيست تا سايبان خودسوزي ام باشد
تشنه ام،تشنه ي دستي نوازشگر
خسته ام
خسته از بوي بهار،صداي تار
من…
امروزم رابه لبخند فرداي توسپردم
امافردادركدام كوچه است؟
آه چه زلال است سراب عشق زميني
اما
زلالي معصوميت ندارد
حصار لحظه هايم تنگ است
در انتظار يك مرگ مصنوعي
اگر بوي خنده هايت را نياوردي
فردايي برايم نخواهد ماند
اگر فردايي نباشد،امروزم را به دست ديروز خواهم سپرد
ديروز بوي تلخ مرگ را مي دهد
من راهيم
جلاد كوچه هاي ديروز در انتظارم است
ميدانم انتظاردردآور است
پس نااميدش نخواهم كرد
صداي پاهايم را گوش كن
من دارم مي روم
من
در كويرتنهايي هام
ابري نيست تا سايبان خودسوزي ام باشد
تشنه ام،تشنه ي دستي نوازشگر
خسته ام
خسته از بوي بهار،صداي تار
من…
امروزم رابه لبخند فرداي توسپردم
امافردادركدام كوچه است؟
آه چه زلال است سراب عشق زميني
اما
زلالي معصوميت ندارد
حصار لحظه هايم تنگ است
در انتظار يك مرگ مصنوعي
اگر بوي خنده هايت را نياوردي
فردايي برايم نخواهد ماند
اگر فردايي نباشد،امروزم را به دست ديروز خواهم سپرد
ديروز بوي تلخ مرگ را مي دهد
من راهيم
جلاد كوچه هاي ديروز در انتظارم است
ميدانم انتظاردردآور است
پس نااميدش نخواهم كرد
صداي پاهايم را گوش كن
من دارم مي روم
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 22:14  توسط verya
|