تبليغاتX
و تنها مرگ است که صادق است! - با قهر چه می کشی مرا

و تنها مرگ است که صادق است!

با قهر چه می کشی مرا

با قهر چه مي كشي مرا
 من كشته ي مهربانيتم
يك خنده و يك نگاه بس
 تا كشته ي خود بدانيم
 اي آمده از سراب ها
 با خواب و خيال آب ها
 دارد ز تو بازتاب ها
 آيينه ي زندگانيم
 گر نيست به شانه ام سرت
يا از دگري ست بسترت
غم نيست كه با خيال تو
 همبستر شادمانيم
 شادا !‌ تن بي نصيب من
 افسون زده ي فريب من
 مست است و ملنگ و بي خبر
از دست و دل خزانيم
انگار درون جان من
 سازي ست هميشه نغمه زن
گويد به ترانه صد سخن
 از تاب و تب جوانيم
افتاده چنين به بند تو
 مي خواست مرا كمند تو
 گفتي كه رهات مي كنم
ديدم كه نمي رهانيم
اي يار ، تبم ز عشق تو
 شورم ، طلبم ز عشق تو
 اما ز پيت نمي دوم
بيهوده چه مي كشانيم
 فرياد ، كه جمله آتشم
 تا عرش لهيب مي كشم
با اين همه نيست خواهشم
 تا شعله فرو نشانيم
 نزديك ترين من ! همان
 در فاصله از برم بمان
تا پاك ترين بمانمت
 تا دوست ترين بمانيم
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 23:55  توسط verya  |